تاريخ : چهارشنبه 24 اسفند 1390 | 12:14 | نویسنده : arampenar

دنیا باید بدونه

خیلی دوست دارم من

همه اینو بدونید

اونو دوسش دارم من

اگه یه روز نباشی

بی تو تموم کارم

بیا عاشق تراز قبلم کن کن

دیوونتم درکم کن

میدونی دوست دارم

میدونی دلم دوست داره

بشه عاشقتر که

بمونی  تو خاطراتم

 



تاريخ : چهارشنبه 24 اسفند 1390 | 12:11 | نویسنده : arampenar

در شب کوچک من ، افسوس

 

باد با برگ درختان میعادی دارد

 

در شب کوچک من دلهرهء ویرانیست

 

 

 

گوش کن

 

وزش ظلمت را می شنوی ؟

 

من غریبانه به این خوشبختی می نگرم

 

من به نومیدی خود معتادم

 

گوش کن

 

وزش ظلمت را می شنوی ؟

 

 

 

در شب اکنون چیزی می گذرد

 

ماه سرخست و مشوش

 

و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است

 

ابرها، همچون انبوه عزاداران

 

لحظهء باریدن را گوئی منتظرند



تاريخ : چهارشنبه 24 اسفند 1390 | 12:05 | نویسنده : arampenar

چقدر خوبه که میدونم تو هم دلواپسم میشی

یه وقتایی که دلگیرم خودت تنها کسم میشی

بگو لیلای من هستی که من همیشه مجنونم

واسه آرامشه خونه به   احساس تو مدیونم

دارم نزدیک تر میشم تا دنیای تو راهی نیست

توهم ثابت بکن بازم که این عشق اشتباهی نیست

بزار نزدیکتر باشم نفس هامون یکی باشه

به دست تو تو این خونه یه دنیا سادگی جاشه

یه احساسی به من میگه که به قلب تو مدیونم

یه احساسی تو چشماته که من قدرشو می دونم



تاريخ : چهارشنبه 24 اسفند 1390 | 12:01 | نویسنده : arampenar

پشت صحرا شهریست

که یک دوست در آنجا دارم

هرکجا هست،

   به هر فکر،

    به هر حال و به هرکار،

                             عزیز است،

                                     خدایا ...

                                                تو نگهدارش باش...



تاريخ : سه‌شنبه 23 اسفند 1390 | 17:20 | نویسنده : arampenar

 

نمي دوني گل من چقدر دلم تنگه برات

نمي دوني که چقدر دوسِت دارم، عاشقتم، مي ميرم برات

کاشکي مي شد که هميشه

 پيش من،

کنار من،

همدم من،

 با من باشي

کاشکي مي شد که بياد اون روزي که بياي پيشم و از پيش من جدا نشي

آخه تو يک گل نازي

تو برام خاطره سازی

تو خلوصم تو نمازی

تو مث غنچه بازی

تو جواب هر نيازی

ولی من پر از نيازم

پر از سوز و گدازم

تويي تو محرم رازم

بشنو بانگ نمازم

که تو را مي طلبم اي گل نازم

من به هر صبح و به هر شام

به هر لحظه از اين گردش ايام

به هر روز و به هر ماه و به هر عام

به هر جرعه که مي نوشم ازين جام

به هر گه که برم از صنمي نام

زنم سوی تو ای جان جهان گام.


 



تاريخ : سه‌شنبه 23 اسفند 1390 | 17:00 | نویسنده : arampenar

یک نفر در همین نزدیکی ها

چیزی

٠

به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است ...

خیالت راحت باشد


آرام چشمهایت را ببند


٠

یکنفر برای همه نگرانی هایت بیدار است...

ی
کنفر که از همه زیبایی های دنیا
٠
٠
تنها تو را باور دارد ...

تنها تو را باور دارد
 


تاريخ : سه‌شنبه 23 اسفند 1390 | 16:58 | نویسنده : arampenar


 


  همیشه دوست داشتم

جوری در آغوشت بخوابم

که خدا پیدام نکنه

خیال کنه

اشتباهی به تو

   دو تا روح داده . . .



تاريخ : سه‌شنبه 23 اسفند 1390 | 12:53 | نویسنده : arampenar

شب روی جاده نمناک می خوانم هر مهتاب تو را

و تو آرام می آیی و می نشینی در سکوت سینه ام

زیر لب با شوق صدایت می زنم

و تو دست در دستم می نهی

و چشمهای فسونگرت می برد مرا...

گوش کن نبضم از طغیان خون متورم شده است

و تنم از وسوسه ای می سوزد

تو را می خواهم برای بودنت ...ماندنت...همیشه و همیشه



تاريخ : سه‌شنبه 23 اسفند 1390 | 12:49 | نویسنده : arampenar

 

 

 

نشسته ام به روی ابر خاطرات

ساکت وخموش

و فقط یاد توست که هر لحظه موسیقی قلبم را می نوازد

و شیرینی روزهای با تو بودن  گهگاهی صورتم را نوازش می کند

چه قدر دلم برایت تنگ است نازنینم...

 



تاريخ : دوشنبه 22 اسفند 1390 | 17:04 | نویسنده : arampenar
صفحه قبل1...363738394041صفحه بعد