تاريخ : پنج‌شنبه 01 تیر 1391 | 10:56 | نویسنده : arampenar

اگه به تو نمیرسم این دیگه قسمت منه

نخواستم اینجوری بشه این از بخت بد منه

 

قدر یه دنیا غم دارم اگه نبینمت یه روز

چطور دلت اومد بری؟ عاشق چشمهاتم هنوز

 

فکر نمی کردم که یه روز اینجوری تحقیر بشم

به جرم دوست داشتن تو اینجوری تنبیه بشم

 

قد یه دنیا غم دارم اگه نبینمت یه روز

چطور دلت اومد بری؟ عاشق چشمهاتم هنوز

 

دار و ندارمو می دم ولی چشمهاتو نبند

دار و ندار من تویی به گریه های من نخند

 

از همه دنیا من فقط دل خوش تو بودم ولی

دلخوشی تو نبودم دوستم نداشتی یه کمی

 

اگه به تو نمی رسم این دیگه قسمت منه

نخواستم اینجوری بشه این از بخت بد منه

 

قد یه دنیا غم دارم اگه نبینمت یه روز

چطور دلت اومد بری؟ عاشق چشمهاتم هنوز

 

فکر نمی کردم که یه روز اینجوری تحقیر بشم

به جرم دوست داشتن تو اینجوری تنبیه بشم

 

قدر یه دنیا غم دارم اگه نبینمت یه روز

چطور دلت اومد بری؟ عاشق چشمهاتم هنوز

 

 

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد



تاريخ : چهارشنبه 10 خرداد 1391 | 21:46 | نویسنده : arampenar



مثل فرشته ها شده ای احتیاط کن

زیبا و با صفا شده ای احتیاط کن

درهای بی قراری پروانه بسته نیست

ای غنچه ای که واشده ای احتیاط کن

دیدم کسی که رد تو در باد می گرفت

در باد اگر رها شده ای احتیاط کن

از حالت نگاه تو احساس می شود

با عشق آشنا شده ای احتیاط کن

می ترسم از چشم بد این حسود ها

تفسیر رنگ ها شده ای احتیاط کن

وقتی طلوع می کنی از پشت پنجره

قابی پر از بلا شده ای احتیاط کن

چندیست من عاشق این زندگی شدم

حالا که جان ما شده ای احتیاط کن



تاريخ : چهارشنبه 10 خرداد 1391 | 21:44 | نویسنده : arampenar
دلم برایت خیلی تنگ است

شاهدم نیز گوشی تلفنی است که بارها و
 بارها در دست گرفته ام
 
و تک تک شمارههایت را با تمانینه بر رو ی صفحه لمس
نموده ام
 
اما همیشه شماره آخر را نتوانستم بگیرم

نمیدانم چرا؟!
 
مثل همیشه دلتنگ و بی قرارت هستم


مثل همیشه مشتاق و عاشقت هستم


نمیدانم کجائی؟!

چه میکنی؟!
 
اما میدانم که چه باشی یا نباشی همیشه عاشقت می مانم
 

از من دوری اما هیچ گاه یادت نگذاشت تا دوریت برایم
پایدار باشد

شاید ندانی هر شب این رویای توست که
مرا به خواب دعوت می کند



تاريخ : چهارشنبه 10 خرداد 1391 | 21:40 | نویسنده : arampenar
گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نیست بگو راست بگو هر گز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را هر گز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود ، دري ديگر باز مي شود ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش  با تو عشق را رنگ کنم زندگی را با تو معنا کنم برای تو لبخند بزنم وبگریم دفتر زندگی را پاره کردم دفتری نو برداشتم با سرآغاز تو زندگی را از نو نوشتم وقتی به نام تو رسیدم دیدم زندگی وجود نداشت وقتی چشمـ ـانمــ را روی همــ می گذارمـــ خوابـــ مـ ـرا نمی بــ ـرد تــ ـو را می آورد ! از میانــ فرسنگــــ ها فاصلـ ـ ـهـ ...! در تنها ترین تنهاییم تنها کسم تنهای تنهایم گذاشت ای خدا در تنها ترین تنهاییش تنهای تنهایش نگذار!

 



تاريخ : چهارشنبه 10 خرداد 1391 | 21:33 | نویسنده : arampenar

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد.

 

 

 بیدار باش

 

من با سبدی پر از بوسه می آیم

 

 و آن را قبل از چیدن

 

روی گونه هایت می کارم

 

 تا بدانی ای خوبم

 

دوستت دارم

 

تقدیم به تنها عشقم

 



تاريخ : چهارشنبه 10 خرداد 1391 | 21:14 | نویسنده : arampenar

 

گفتم نرو پرپر میشم

گفتی: میخوام رها باشم

گفتم: آخه عاشق شدم

گفتی:میخوام تنها باشم

گفتم: دلم

گفتی: بسوز

گفتی: یه عمری باز هنوز

گفتم: پس عمرم چی

گفتی: هدر شد شب و روز

گفتم: آخه داغون میشم

 گفتی: به من خوش میگذره

گفتم: بیا چشمام تویی

گفتی: آخر کی میخره

گفتم: منو جنس میبینی؟

گفتی: آره بی قیمتی

گفتم: یه روز کسی بودم

با من نکن بی حرمتی

گفتم: صدام میمیره باز

گفتی: با درد بسوز بساز

گفتم : حالا که پیر شدم

گفتی: که از تو سیر شدم

گفتم: تمنا میکنم

گفتی: میخوام خردت کنم

گفتم: بیا بشکن تنو

گفتی: فراموش کن منو



تاريخ : دوشنبه 08 خرداد 1391 | 16:15 | نویسنده : arampenar


 

تو میون غم غصه ها شکستی             تو به پای بغض و گریه ها نشستی

آخه تو مرهم درد بی دوایی     آخه  تو از همه آدما جدایی

تو نگاهت همه باور و امیده      تو کلامت رنگ غربتو بریده

آخه تو جلوه خوبی خدایی       آخه تو از همه  آدما جدایی

باورم که نگاهت آبرمو             خنده های پره دردت روبرومه

 



تاريخ : دوشنبه 08 خرداد 1391 | 16:03 | نویسنده : arampenar

 

  

 

 

 

از همون اوایل که تو رو دیدم و بهت علاقه مند شدم به عنوان

 کسی که دوستت داره بهت وفادار بودم نه با کسی حرف زدم

 و نه خوستم با کسی باشم شاید کسایی رو هم به خاطر

عشق تو رد کرده باشم.تا حالا بهت وفادار بودم از این به بعد هم

وفادار خواهم ماند.چون فقط تو رو دوست دارم.

 

اگه قراره با کسی خوشبخت بشم اون تویی از هر لحظه ای

 برای نشون دادن عشق و دوستیم بهت استفاده کردم و میکنم.

 ارزوم خوشبختی تویه برای این کار حاضرم جونم رو هم بدم.

برای بدست اوردنت برای همیشه داشتنت حاضرم هر کاری بکنم.

 چون فقط تو رو دوست دارم.

 

وقتی از خواب بیدار میشم به عشق و امید تو روزم رو شروع

می کنم.وقتی میخوام دانشگاه بیام به امید اینکه تو رو ببینم 

میام. وقتی میخوام درس بخونم همش فکر تو توی سرمه.

 وقتی از دانشگاه بر میگردم فکر اینم که کی فردا میشه تا

دوباره تو رو ببینم. وقتی می خوابم از خدا میخوام تو رو توی

خوابم ببینم.چون فقط تو رو دوست دارم.

 

هر چیزی که از تو نشونه ای داشته باشه واسه من مقدسه.

 هر جایی که زندگی کنی واسه من عبادتگاهه. هر جایی که

 قدم بگذاری واسه متبرکه. به هر چیزی که دست بزنی واسم

 عزیزه. هر حرفی که میزنی واسم زیباست.

چون فقط تو رو دوست دارم.

 

من تو را دوست داشتم دوست دارم و دوست خواهم داشت پس:

 

  تو هم مرا دوست داشته باش

 

 



تاريخ : جمعه 05 خرداد 1391 | 22:13 | نویسنده : arampenar
براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 
 
 
 
 
 
تنهائی ام را دوست دارم
 
نه اینکه چون بی وفا نیست
 
نه اینکه چون خدا هم تنهاست
 
و با در دلش دروغی  نیست
 
نه  
 
 
تنهائی را دوست دارم
 
وقتی تو را به من می رساند
 
و در ازدحامت
 
شلوغ ترین نقطۀ دنیا می شود دلم
 
تنهائی را دوست دارم
 
دزدانه که سرک می کشی
 
به خیالم
 
و نمی دانی 
 
از گوشۀ تنهائی من
 
همیشه دامنت پیداست  
 
تنهائی ام را دوست دارم
 
تنها برای تو
 
برای من
 
برای عشق 



تاريخ : چهارشنبه 03 خرداد 1391 | 21:58 | نویسنده : arampenar

 

یش از آنی که با غزل آیی، دفترم شوره زار ماتم بود


ماه برکوی دل نمی‌تابید، خانه  ام انتهای عالم بود

 

کنج آیینه‌ام نمی خندید برق سوسوی کوکب بختم


بی‌سحرگاه خنده خیست، باغ بی‌باغ، قحط شبنم بود

 

حالا که در کنارم هستی وجودم همچو باغ بی باغ پر از شبنم و گل های یاس...