تاريخ : یکشنبه 26 شهریور 1391 | 13:41 | نویسنده : arampenar

در وجود هر کس رازی بزرگ نهان است
داستانی ، راهی ، بی راهه ای
طرح افکندن این راز
راز من و راز تو ، راز زندگی
پاداش بزرگ تلاشی پر حاصل است


بسیار وقت ها با یکدیگر از غم و شادیِ خویش سخن ساز می کنیم
اما در همه چیز رازی نیست
گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست
سکوتِ ملال ها از راز ما سخن تواند گفت



تاريخ : چهارشنبه 22 شهریور 1391 | 16:22 | نویسنده : arampenar

دلم تنگ است برای کسی که نمی داند...



نمی داند که بی او به دشت جنون می رود دلم...



می دانم که اگر نزدیکش شوم، دور خواهد شد....



پس بگذار که نداند بی او تنهایم...



دور میمانم که نزدیک بماند... 





 

 



تاريخ : چهارشنبه 22 شهریور 1391 | 15:55 | نویسنده : arampenar

وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند،


 وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است،


وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم... وقتي تمام


 عزيزانم با من


 غريبه مي شوند...




 و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند... وقتي


 تمام عالم را


 قفس مي بينم...



بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم...



بي تفاوت مي گذرم...


 



تاريخ : چهارشنبه 22 شهریور 1391 | 15:49 | نویسنده : arampenar

 

بـاران کـه می بـارد دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود


راه می افـتم ... بـدون ِ چـتـر ... 


من بـغض می کنـم 


آسمـان گـریـه .... 


 

 



تاريخ : چهارشنبه 22 شهریور 1391 | 14:25 | نویسنده : arampenar

یک نفر در همین نزدیکی ها
 

چیزی

 

 

به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است...

 

خیالت راحت باشد

 

آرام چشمهایت را ببند

 

یک نفر برای همه نگرانی هایت بیدار است

 

  

 

 



تاريخ : سه‌شنبه 14 شهریور 1391 | 17:21 | نویسنده : arampenar

 

 
 

دیدی چینی اصل قلب خویش

 

 

 


سپردم به دستهای خواهشت


 

دیدی بی حواس!

 

 

 

 

 

پایت به سنگ خورد،افتاد بر زمین...شکست

 

 

 

 

دیدی چه بی صدا دلم شکست!

 

 

 

دیدی حدیث عشق و جنونت فسانه بود

 

 

 

 

دیدی عاشقانه هایت فقط یک ترانه بود

 

 

 

 

دیدی عشق پاک من برایت بهانه بود

 

 

 

 
و کلام نگاهم برایت چه بیگانه بود



VBIran Pro


دیدی کوهکن!


دیدی به جای کوه غم ،تیشه ات قلب من نشانه گرفت


دیدی قایق عشقم ز دریای محبت کناره گرفت


کبوتر دلم هوای آشیانه گرفت


آسمان غم ابر ناله گرفت


دیدی ...عشقت حباب بود و در هوا شکست


دیدی دلم شکست

 



تاريخ : سه‌شنبه 14 شهریور 1391 | 16:33 | نویسنده : arampenar

نمیـــــــــــدانم چراامشـــــــــــب واژه هایم خیــــــــــس شــــده اند
مثــــــــل آسمــــــانی که امشـــــــب می بارد....!!

واینکه بــــــــــاران....
برلب پنجـــــــــره احساســــــــــــــــم می نشینــــــــد
وچشـــــــمانـــــم را
نوازش میدهـــد
تاشــــــایدازلحظــــــــــــه های دلتنــــــــــــــــــــگ ی گذرکنم.....!!



تاريخ : سه‌شنبه 14 شهریور 1391 | 16:15 | نویسنده : arampenar

مگه نمیگن هر کی میخوابه روحش از جسمش بیرون میاد و میره میگرده؟
چی میشد وقتی میخوابیم روح هر دومون برن کنار همدیگه و دیگه هیچوقت برنگردن به جسمامون...




VBIran Pro

 



تاريخ : شنبه 11 شهریور 1391 | 23:43 | نویسنده : arampenar

 

 

 

خدایا مرا ببخش!

 

 

 

به خاطر همه لحظه هایی که به یاد تو نبوده ام.

 

 

 

به خاطر همه سجده هایی که زود سر از مهر برداشته ام.

 

 

 

به خاطر همه درهایی که کوبیده ام و خانه تو نبوده اند.

 

 

 

به خاطر همه حاجاتی که از غیر از تو خواسته ام.

 

 

 

به خاطر همه آنچه به خاطر سعادت من از من خواستی و من اعتماد نداشتم.

 

 

 

به خاطر همه آنچه خواستی به من بفهمانی و من نفهمیدم.

 

 

 

به خاطر همه نعمتهایی که من شکر نکرده ام.

 

 

 

به خاطر همه چشم پوشیهایت که سوء استفاده کرده و گستاخ تر شده ام.

 

 

 

به خاطر همه آنچه در راه من خرج کرده ای و من هیچ در راه تو خرج نکرده ام.

 

 

 

به خاطر…

 

مرا ببخش

 



تاريخ : شنبه 11 شهریور 1391 | 23:18 | نویسنده : arampenar

 

هر کس به طریقی دل ما می شکند

بیگانه جدا دوست جدا می شکند

بیگانه اگر می شکند حرفی نیست

از دوست بپرسید که چرا می شکند.

گل همیشه نازم نبودی چاره سازم

نکردی مهربونی به قلب پر نیازم

آخه این اسمش وفا نیست

راه و رسم عاشقا نیست

وقتی که دلم گرفته

دل شکستن که روا نیست.

توئی که بر سر من عشقت و منت میزاری

رنجی که به من میدی پای محبت میزاری

توئی که با همه مهری که میگی به من داری

پس چرا سوختنم و به پای عادت می زاری.

محتاج محبتم خــــــــــدایـــــا مددی کن

شاید که خدا بگیره دست پر نیازم

شاید که خدا بتونه باشه چاره سازم