بعد از آن ھمه سرگردانی

دستت تو دست ِ من، هم پای ِ هم رفتن

چـقـدر خــــــوبــه . . .

تو اگر دلگیری
لحظه ای چشم ببند
اندکی اشک بریز و بخوان نام مرا
به تو من نزدیکم
نام من یزدان است
لقبم ایزد پاک
تو مرا زمزمه کن …
خواهم آمد سویت
بی صدا یادم کن
یا که فریادم کن
که منم منتظر فریادت !

از عذاب بی تو بودن،
در سكوت خود خرابم،
دوری از صورت ماهت،
هر نفس میده عذابم،
خاطرات با تو بودن شب و روز میاد بخوابم،
اینه آخرین كلامم ،
بی تو خرابم
زندگی سه چیزش خوبه ،
ندونی و دعات کنن ،
نبینی و نگات کنن ،
نباشی و یادتت کنن!!!

گاهی وقتا دلم میخواد یکی ازم اجازه بخواد
که بیاد تو تنهاییم …. و من اجازه ندم !
و اون بی تفاوت به مخالفتم بیاد تو و آروم بغلم کنه و بگه
مگه من مردم که تنها بمونی … !

پاره های بـــــــــــــــــــــــاد

من تنها نیستم, اشکهایم را دارم,
اشکهایی که از غم تو بر گونه هایم جاری است من تنها نیستم,
لحظه ها را دارم, لحظه هایی که یکی پس از دیگری عاشقانه می میرند
تا حجم فاصله را کمرنگ تر کنند.
من تنها نیستم چرا که خیالت حتی یک نفس از من غافل نمی شود.
چقدر دوست دارم لحظه هایی را که دلتنگ چشمانت می شوم.
هر لحظه دوریت برایم یک دنیا دلتنگی است و چقدر صبور است دل من,
چرا که به اندازه تمام لحظه های عاشق بودنم از تو دور هستم .
ولی من باز چشم براهم...
چشم به راهم تا آرامش را به قلب من هدیه کنی...

تنهایی همین است....
تکرار نامنظم من بی تو....
بی آنکه بدانی من برای تو نفس میکشم...
