
چه رســـم جـــالـبــ ــی اســ ــــــتـــ...
مـ ـحـبتت را مـیـگـــذارنـد پـای احـتـیـاجـت...
صــداقــتـت را مــیـگــ ــذارنـد پـای سـادگـیت...
ســ ـکــوتـت را مــیـگــذارنـد پـای نـفـهـمـیـت...
نـگـرانـیـت را مـیـگـذارنـد پـای تـنـهـایـیـت …
و وفــــاداریـت را پـای بــی کــ ـسـیـت …
و آنــقــــ ـــدر تکـــــ ــرار میکـــــنند که خـــــودت بـاورت
مـیشود که تنهایی و بی کــ ـــس و محتاج ...

عشــــ ــــقــــم: دسـتاتو فرو کـــــنی لای موهـــامو بگی:
امـــــ ـــروز دلــــ ـــم واســ ــه داشـتنت پر که نه...پر پر میزنه
واســه بـودنـت...
بغل کــــردنت...
اینکـــ ــــه ســرمـو بـذارم روی شــونه هـاتو
مال خودمــــ ـــــی
بـعـد ببینی کــ ـــه چه جــوری بـا هـــمـین دو سـه حـ ـــرف تو آروم میشم
...امـــ ــــروز دلم خیلـــ ــی امنیت تورو میخواست....خیلـ ـــی ..!!

عــیـب نـداره !!
عـیـب نـداره کـــ ــــه " تـــنـــهـــایـ ــی "...
عـیـب نـداره که شـبـا بـدون " شـ ـــب بــخــیــر عــشــقــت "
می خوابی" ...
عـیـب نـداره کـــ ــــه جـــمـله ی "دوســتــت دارم " رونمیشنوی ...
عـیـب نـداره کـــــــه دلـش دیـگــ ــه بـرات " تــنــگ " نـمـیشه ...
عـیـب نـداره زیـره بـارون بـدون اون ، باید " تــنــهــا " خیس شی ...
عـیـب نـداره اونـیـکــ ــه گــــفـت تـا آخــــ ـــــرش بـاهـاتـه الان نیست که" درد " هاتو
بهش بگی
یه روزی
"اونــیـکــ ـــــه قــــ ـــــدر تـورو نـدونـست یـه روز تـوو حســـــرت داشـتـنـت مــیسوزه
واقـــــعا عـیـب نـداره؟؟؟!!!
دلم تنگ است برای کسی که نمی داند...

وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند،
وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است،
وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم... وقتي تمام
عزيزانم با من
غريبه مي شوند...
و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند... وقتي
تمام عالم را
قفس مي بينم...
بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم...
بي تفاوت مي گذرم...

بـاران کـه می بـارد دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود
راه می افـتم ... بـدون ِ چـتـر ...
من بـغض می کنـم
آسمـان گـریـه ....

چیزی
به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است...
خیالت راحت باشد
آرام چشمهایت را ببند
یک نفر برای همه نگرانی هایت بیدار است

سپردم به دستهای خواهشت
دیدی عشق پاک من برایت بهانه بود
و کلام نگاهم برایت چه بیگانه بود

دیدی کوهکن!
دیدی به جای کوه غم ،تیشه ات قلب من نشانه گرفت
دیدی قایق عشقم ز دریای محبت کناره گرفت
کبوتر دلم هوای آشیانه گرفت
آسمان غم ابر ناله گرفت
دیدی ...عشقت حباب بود و در هوا شکست
دیدی دلم شکست
نمیـــــــــــدانم چراامشـــــــــــب واژه هایم خیــــــــــس شــــده اند
مثــــــــل آسمــــــانی که امشـــــــب می بارد....!!
واینکه بــــــــــاران....
برلب پنجـــــــــره احساســــــــــــــــم می نشینــــــــد
وچشـــــــمانـــــم را نوازش میدهـــد
تاشــــــایدازلحظــــــــــــه های دلتنــــــــــــــــــــگ ی گذرکنم.....!!