هــر لــפــظـــہ בر کــنــار مــنــــے عــاشـ♥ــقــانـــہ تــر
با قــلـ♥ـب عــــاشــ♥ــق و بـــבنـــــے عـــاشـ♥ــقـــانـــہ تــر
تـــکــرار شـــو פـــوالـــــے בســتــاטּ פֿـــســتــــہ ام
شـــایــــב مـــرا رقـــم بـــزنـــــے عـــاشــ♥ـقـــانــــہ تـــر

بگــ ـو ..
/ تـــمــــــامــ ِ تــ♥ــو / مالـــ ِ مَــن استــــــ ..
دِلــمـ می خـــوا ـهـَــد ..
حـسادَتــــ کـنـَــمــ بـــهـ خـــودمـ ..

همیشه منتظر کسی باش
که تو رو با همه ی دیوونگیت و خل بازیات قبول داشته باشه
و تو رو به همه نشون بده و بگه:
این دیوونه خل..... عشق و جیگر منه

عاشقــــــــــم .....
عاشق آن " میـــــــم "
که می آیــــد آخــــر کلمـــه ی " عزیـــــــــــــز "
و مرا میکند
مـــال تـــــ ♥ ـو

میگن دنیا خیلی بزرگه...!
ولی میگن,من که ندیدم!
دنیای من الان خلاصه شده
تو یه جسم!!!

به تو که فکر میکنم…
در ذهنم مجسم میشوی…!
مثل یک تابلوی کوبیسم :
تمام رخ … نیم رخ … گاهی هم … بی رخ ..!!!

خواهان آنم که ضربان قلبت به لبخندهای مکررتکرار شود
وهرآنچه به دل آرزویش داری به هربهانه ای ازآن توباشد.

چه بی هیاهوست این خلوت نهانم
شعله ای بیافروز
تا در تنگناهای تاریک شبهای بی ستاره
تو را به تصویر در آورم
غزلهایم برای توست
چرا که تو قطب زنده غزلهای منی
ومن شکسته بال ترین عاشق چند بیت آخرم. . ...
مرا محکم تر در آغوش خود بگیر...
من هنوز هم نمیخواهم تورا به دست خاطرات "لعنتی" بسپارم...

حتی اگر حرفی هم نبود
شماره ام را بگیر و فقط بخند
وقتی میخندی
زمان می ایستد
ودر زیر پوستم انگار پرنده ای
برای رهایی پرپر میزند

امشب دلم میخواهد
به کسی بگویم"" دوستت دارم.""
و اون تویی ...
بگذار با هر آنچه در توان دارم
همین امشب به تو ثابت کنم که دوستت دارم.
بگذار برایت نقش آن دلباخته ای را بازی کنم که
لحظه ای دور از محبوب خویش زندگی را نمیتواند.
بگذار همچون معشوقی که برای وصال معشوقش
جان میدهد برایت جان دهم...
بگذار همین امشب پیش پایت زانو بزنم
و تو را ستایش کنم...
بگذار در تاریکی به تو لبخند بزنم.
نگذار زمان از دستم برود
و تو را درنیابم.
میخواهم بیندیشی که همین امشب
غیر از من کسی دیوانه تو نیست...
عاشقتم