تاريخ : یکشنبه 01 بهمن 1391 | 12:59 | نویسنده : arampenar



 آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم

آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی
بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی ، جایی که برایت سرچشمه آرامش است
آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت
بگذار لبهایت را بر روی لبانم ، حرفی نمیزنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت
خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو
دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو
محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ، همین آغوش مهربانت
چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من
قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است
آرامم ، میدانم اینک کجا هستم ، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،همانجایی که انتظارش را میکشیدم و هر زمان خوابش را میدیدم آن خواب برایم یک رویای شیرین بود....
در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه میدانم زمان چگونه میگذرد و نه میدانم در چه حالی ام
تنها میدانم حالم از این بهتر نمیشود ، دنیای من از این عاشقانه تر نمیشود
گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت
عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ، عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ، عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه
خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی خوشحالم


تاريخ : یکشنبه 01 بهمن 1391 | 12:54 | نویسنده : arampenar



 

 

 

 

من این شب زنده داری را دوست دارم

 

 

 

 
من این پریشانی را دوست دارم

 

 

 

بغض آسمان دلتنگی را دوست دارم

 

 

 

گذشت و دلم عاشق شد ، بیشتر گذشت و دلم دیوانه ات شد من این دیوانگی را دوست دارم

 

 

 

چه بگویم از دلم ، چه بگویم از این روزها ، هر چه بگویم ، این تکرار لحظه های با تو بودن را دوست دارم

 

 

 

بی قرارم ، ساختم با دوری ات ، نشستم به انتظار آمدنت ، من این انتظارها و بی قراریها را دوست دارم

 

 

 

چونکه تو را دارم ، چون به عشق تو بی قرارم، به عشق تو اینجا مثل یک پرنده ی گرفتارم

 

 

 

به عشق تو نشسته ام در برابر غروب ، این غروب را با تمام تلخی هایش دوست دارم

 

 

 

من این نامهربانی هایت را دوست دارم ، هر چه سرد باشی با دلم، من این سرمای وجودت را نیز دوست دارم

 

 

 

من این بی محبتی هایت را دوست دارم ، هر چه عذابم دهی ، من آزار و اذیتهایت را دوست دارم

 

 

 

هر چه با دلم بازی کنی ، من این بازی را دوست دارم

 

 

 

مرا در به در کوچه پس کوچه های دلت کردی ، من این در به دری را دوست دارم

 

 

 

مرا نترسان از رفتنت ، مرا نرجان از شکستنت ، بهانه هم بگیری برایم ، بهانه هایت را دوست دارم

 

 

 

من این اشکهایی که میریزد از چشمانم را دوست دارم ، آن نگاه های سردت را دوست دارم

 

 

 

بی خیالی هایت را دوست دارم ، اینکه نمیایی به دیدارم هم بماند،غرورت را نیز دوست دارم....

 

 

 

تو یک سو باشی و تمام غمهای دنیا هم همان سو، من تو را با تمام غمهایت دوست دارم....

 

 

 

هر چه بگویی دوست دارم ، هر چه باشی دوست دارم ، مرا دوست نداشته باشی ، من دوستت دارم

 

 

 

من این ابر بی باران را دوست دارم ، من این کویر خشک و بی جان را دوست دارم، این شاخه خشکیده و بی گل را دوست دارم ، من اینجا و آنجا همه جا را با تو دوست دارم....

 

 

 

من این شب زنده داری را دوست دارم

 

 

 

اگر با تو بودن خطا است و من گناهکار ،من گناه کردن را با تو دوست دارم...

 

بی مهری هایت به حساب دلم ، اشکهایم را که در می آوری نیز به حساب چشمانم من این حساب اشتباه را دوست دارم...


تاريخ : یکشنبه 01 بهمن 1391 | 12:50 | نویسنده : arampenar
 
 

روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تو ،به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی

 

 

با تو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان، ای خورشید خاموش نشدنی

 

 

همچو یک رود که آرام میگذرد،عشق ما نیز آرام میگذرد و تویی سرچشمه زلال این دل

 

 

ساعت عشق مان تمام لحظه های زندگیست ،ثانیه هایی که پر از عطر و بوی عاشقیست

 

 

ای جان من ،مهربانی و محبتهایت،وفاداری و عشق این روزهایت،امیدی است برای خوشبختی فردایت

 

 

میدانم همیشه همینگونه که هستی خواهی ماند،مثل یک گل به پاکی چشمهایت،به وسعت دنیای بی همتایت

 

 

هوای تو را میخواهم در این حال دلتنگی،امواجی از یاد تو را میخواهم در دریای خاطره های به یادماندنی

 

 

همنفسمی، ای که با تو یک نفس عاشقم

 

 

همزبانمی، ای که با تو یک صدا برایت احساسات عاشقانه ام را میگویم

 

 

حرفی نمانده جز سکوت بین من و چشمانت، که در این سکوت میتوان یک دنیا عشق را خواند

 

 

چه با شوق میخوانم چشمانت را و چه عاشقانه گرفته ایم دستهای هم را

 

 

گفتی دستهایم گرم است، گفتم عزیزم این چشمهای تو است که مرا به آتش کشیده است

 

 

همه ی دنیا فریاد عشق ما را شنیده است،هنوز هم نگاهم به نگاهت دوخته است،

 

 

چقدر قلبت زیباست...

 

 

چه بی انتهاست قصر عشق تو و من چه خوشبختم از اینکه اینجا هستم ، در کنار تو

 

 

تویی که برایم از همه چیز بالاتری و از همه کس عزیزتر

 

 

میخوانمت تا دلم آرام بماند

 

 



تاريخ : دوشنبه 25 دی 1391 | 02:21 | نویسنده : arampenar

عشق را دردیست  که  جز عاشق نداند چیست

 

عشق  را  زجریست  که  جز  معشوق  نداند  چیست

 

عشق را طعمیست که جز عاشق و معشوق کس نداند چیست

 



تاريخ : دوشنبه 25 دی 1391 | 02:18 | نویسنده : arampenar

قلبم برای تو ؛

ای وسعت قدم های باران ،

ای پاکی ات به اندازه شبنم اشکی روی گونه هایم ،

برای تو که بی تو منی وجود ندارد...

 



تاريخ : دوشنبه 25 دی 1391 | 02:16 | نویسنده : arampenar

 

دوست دارم بنوازم تن سیمین تورا

زیردندان بفشارم لب شیرین تورا

من به دیوانگی عشق توافسانه شدم

عشق گفتی و من از عشق تو دیوانه شدم

 



تاريخ : دوشنبه 25 دی 1391 | 02:13 | نویسنده : arampenar

بیا قراربگزاریم كه ......

هیچ وقت باهم قراری نداشته باشیم!

بگذارهمیشه اتفاق بیافتد!

اینطور بهتراست من هرلحظه منتظر اتفاقم!

منتظریك اتفاق كه " تو" را به " من" میرساند.

 

 



تاريخ : دوشنبه 25 دی 1391 | 02:11 | نویسنده : arampenar

آسمـان هـم کـه بـاشی

بـغلت خـواهــم کـرد

فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش

هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد

پـُر از عـاشـقـانـه ای تـو

دیـگر از خـدا چـه بـخواهــم ؟؟؟

 



تاريخ : دوشنبه 25 دی 1391 | 02:07 | نویسنده : arampenar


اکنون که قلبم شوق دیدار تو را دارد

و حس زیبایی به نام "پرواز به سوی تو" در من جاریست،

می خواهم که لحظه لحظه ی زندگیم بوی تو را داشته باشد.

دوست دارم تا محنت های این دنیای تاریک را پشت سر بگذارم

و به سویت پرواز کنم،

به سوی تو که آرام بخش قلب ناآرام و تنهای منی

 



تاريخ : سه‌شنبه 12 دی 1391 | 19:32 | نویسنده : arampenar

مــَن خــوشـبـَخــتــَم!

 

وَ ایـــن یــَعنــے خــُدایــے دارَم ڪـ بــ وَقــتـش . . .

 

دامَنــے مـے پــوشــَد قــَدر تــَمــامــ دلــتـَنـگــے ـهایــَم

 

وَ لــَحـظــ اے دیــگـــَر ســیـنـه اے دارَد اَمــن وَ مــَردانــِ !!!!

 



صفحه قبل1...56789...41صفحه بعد