تاريخ : دوشنبه 28 فروردین 1391 | 12:00 | نویسنده : arampenar

وحدس ميزنم كه تو مرا رها ميكني
و قلب كوچك مرا به غم خراب ميكني
چه سخت مينهي قدم براي آمدن به من
ولي براي رفتنت عجب شتاب ميكني!!!
براي من هميشه تو پر از شكوفه بوده اي
و تو فقط دل مرا ز غم كباب ميكني....
و از غم نگاه تو شب وسحر نخفته ام ...
بدون هيچ غصه اي چه خوب خواب ميكني!
نميكني وفا به كه شكايت تو را كنم؟؟؟
براي خود دل مرا هميشه آب ميكني..