تاريخ : چهارشنبه 10 خرداد 1391 | 21:44 | نویسنده : arampenar
دلم برایت خیلی تنگ است
شاهدم نیز گوشی تلفنی است که بارها و
شاهدم نیز گوشی تلفنی است که بارها و
بارها در دست گرفته ام
و تک تک شمارههایت را با تمانینه بر رو ی صفحه لمس
نموده ام
اما همیشه شماره آخر را نتوانستم بگیرم
نمیدانم چرا؟!
نمیدانم چرا؟!
مثل همیشه دلتنگ و بی قرارت هستم
مثل همیشه مشتاق و عاشقت هستم
نمیدانم کجائی؟!
چه میکنی؟!
اما میدانم که چه باشی یا نباشی همیشه عاشقت می مانم
از من دوری اما هیچ گاه یادت نگذاشت تا دوریت برایم
پایدار باشد
شاید ندانی هر شب این رویای توست که
شاید ندانی هر شب این رویای توست که
مرا به خواب دعوت می کند
