تاريخ : یکشنبه 21 اسفند 1390 | 19:52 | نویسنده : arampenar
زندگی کردن ما مردن تدریجی بود
آنچه جان کنید تنم عمرحسابش کردند
من که ازپژمردن یک شاخه گل از نگاه یک قناری
درقفس مثل نگاه یک مرددرزنجیره
اشک در چشمانم بغضم درگلوست
اندراین ایام زهرم درپیاله زهرمارم درصبوست
فرض کن مرگ قناری درقفس هم مرگ نیست
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن جنگل بیابان بود از روزنخست
فرض کن یک شاخه گل در جهان هرگزنرست
وای جنگل را بیابان میکنندانچه این نامردان باجان انسان میکنند
صحبت از عیسی و موسی ومحمد نابجاست
قرن موسی محبان است
درکویری سوت وکوردرمیان مردمی بااین مصیبت هاصبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگوازمرگ انسانهاست