تاريخ : پنجشنبه 31 فروردین 1391 | 10:07 | نویسنده : arampenar
این روزا مه گرفته دلا غمگین خسته
توی این همه هیاهو گریه بی صدا شکسته
توی دلها پریشون ابرای ماتم نشستن
هرطرف که پا می زارند می بینی راه تو بستند
یه نگاه به راه رفته. روبه رو راه نرفته
باد پاییزی و حسرت ارزوها رو گرفته
ادما اسیر و زارند چیز تازه هی ندارند
تو حریم پاک رویا نمی خوان که پا بزارند
تو گذر گاه زمونه همه چیز دست خزونه
رنگ پاکی و صداقت رنگی که نمی مونه
سردی برف زمستون می شینه رو تن زارم
من خسته بی تحمل که ببارم یا نبارم........![]()