می نویسم تا بدونی, تو رو میخوام عزیزم
می نویسم تا بفهمی, تو رو دوست دارم عزیزم دلم و خالی گذاشتم
که عشق تو بیاد تو قلبم که بگم, تو رو میخوام
تو همیشه باش تو قلبم
تو همیشه باش تو قلبم عشق من هنوز تو هستی
سر نوشته من تو هستی پس نذار تنها بمونم
تا توی تنهایی نمیرم
با من بمان ، تا آخرش ! آخرش همان لحظه ای است که می فهمی تنها تو را میخواستم.
آخرش همان روزیست که خواهی فهمید چقدر تو را دوست داشته ام.
آخرش همان لحظه ای است که خواهی فهمید از عشقت مرده ام

دوستم داشته باش ، هـمانـگونه که من دوستـت دارم
بگذار فاصله من و تو کمتر از آنی باشد :
که می خواهـیـم و نمی توانـیـم
که می توانـیــم و نمی گـذارنــد !
بگذار میان من و تو فاصله ای نـمـانــد
نه به خاطر خودت ،
و نه به خاطر من !
که به خاطر این عـشـق دوسـتـم داشـتـه باش
بـیـش از آنی که من دوسـتـت دارم

به من کمک کن تا سرودن عشق را به هنگام طلوع آفتاب هر بام بر لبانش جاري سازم
و راز عشق را در گوشش سر دهم ،
خداوندا او را نگه دار که من به عشق او زنده ام

عشق تو تمام قلبم و وجود را پر کرده است دیگر حتی سر سوزن جایی
برای کسی نمانده است . معشوق ابدی من دیگر هیچگاه
تنها نیستم همیشه عشقت با من است ...

دستانم تشنه ی دستان توست
شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم
بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم
فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت ...

بعد از آن ھمه سرگردانی

دستت تو دست ِ من، هم پای ِ هم رفتن

چـقـدر خــــــوبــه . . .

تو اگر دلگیری
لحظه ای چشم ببند
اندکی اشک بریز و بخوان نام مرا
به تو من نزدیکم
نام من یزدان است
لقبم ایزد پاک
تو مرا زمزمه کن …
خواهم آمد سویت
بی صدا یادم کن
یا که فریادم کن
که منم منتظر فریادت !
