این را برای تو می نویسم
برای تو كه نیستی
حتی در لحظه هایم حضور نداری
فقط همیشه در ذهنم آرام آرام پرسه می زنی..

خدایا
ایـن دلتنگی های مـن را هیچ بارانی آرام نمی کند
فکری کن
اشک ما طعنه می زند
به باران رحمتتـ ...

این روزها عجب طعم گســــــــــــــی دارد زندگی
هر که می اید زود می رود
انقدر ثانیه ها زود می گذرند
که مجالی نیست برای رفاقت ها
این روزها برایم روزهای
سکوت است
مثل مرده ای فقط نگاه می کنم به ادمها
گاهی دلم برای خنده تنگ می شود
و خاطرات را مرور می کنم
بگذریم
من انقدر گفتنی دارم که در چند خط جا نمی شود
زندگی گاهی عجیب جای خالی ادمها را به رخ می کشد
کاش لحظه های با هم بودنمان بیشتــــــــــــــــر بود

میدانی
دلتنگی و تنهایی
عین آتش زیر خاکستر است
گاهی فکر میکنی تمام شده
اما یک دفعه
همه ات را آتش میزند ...!!!

بعد یارو آف می شه...!
تنهایی یعنی اینکه تو بزرگسالی دلت بغل بخواد.حتی بیشتر از وقتی که بچه بودی...
تنهایی یعنی هر روز توی چشمای خودت جای خالی انعکاس چهره ی کسی که دوست داری رو ببینی...
تنهایی یعنی اینکه شبا گوشیت رو رو سایلنت نذاری
تنهایی یعنی شبا با هندزفری تو جات آهنگ گوش کنی تا گوشات و بالشتت خیس بشه....
تنهایی یعنی تو این هوای دو نفره دلت بخواد با یکی بری قدم بزنی اما هر چی فکر می کنی کسی رو پیدا نکنی...
تنهایی یعنی شارژ گوشیت تو 24 ساعت یه خطش هم کم نشه...
تنهایی یعنی اینکه صمیمی ترین دوستت وقتی عاشق شد دیگه جواب اس ام استم نده...
تنهایی یعنی وقتی با دوستات توو یه جمعی هستی و اونا میخندن تو تو فکر فرو بری و به اونی که پیشت نیست فکر کنی!!!!

گفتی
دوستت دارم و
من
به خیابان رفتم.
فضای اتاق
برای پرواز کافی نبود.

انقدر حالم خرابه که حتی دستم به قلم نمیره که دلمو خالی کنم... انقدر داغونم که منتظر مرگم... گریه های بی صدا با بالشت... میخوام خودمو،دلتنگیمو،توی این واژه ها خالی کنم اما... حالم بدتر میشه...
ومن دیگر نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد برمن من خودم هستم و تنهایی و یک حس غریب که به صد عشق وهوس می ارزد.... من نه عاشق هستم و نه دلداده به گيسوي بلند.... و نه آلوده به افكار پليد.... من به دنبال نگاهي بودم كه مرا از پس ديوانگيم ميفهمید....و خدا ميداند....سادگي از ته دلبستگيم پيدا بود.....
توی این همه هیاهو گریه بی صدا شکسته
توی دلها پریشون ابرای ماتم نشستن
هرطرف که پا می زارند می بینی راه تو بستند
یه نگاه به راه رفته. روبه رو راه نرفته
باد پاییزی و حسرت ارزوها رو گرفته
ادما اسیر و زارند چیز تازه هی ندارند
تو حریم پاک رویا نمی خوان که پا بزارند
تو گذر گاه زمونه همه چیز دست خزونه
رنگ پاکی و صداقت رنگی که نمی مونه
سردی برف زمستون می شینه رو تن زارم
من خسته بی تحمل که ببارم یا نبارم........![]()
