چند سال از امشب بگذره تا من فراموشت کنم؟ تا با یه دریا تو خودم خاموش خاموشت کنم بعد از اینا تنهایمــو با قلب کـی قسمت کنـــم؟ واسه فراموش کردنت باید به چی عادت کنم؟ تو باید از من رد بشی، من باید از تو بگذرم کاری نمی تــــونم کنم باید بیفتـــــی از دلم!
.jpg)
شبانه با من عاشق نخوان شعر جدایی را
به یاد آور فقط یک بار تو روز آشنایی را
همان روزی که گشتم عاشق چشمان پاک تو
نمی دانستم اکنون می نوازی بی وفایی را
مگو با من دگر از رفتن و از بازی تقدیر
که من باور ندارم طعم تلخ بی نوایی را
نخوان از وا ژه های تلخ پرواز و صعود و اوج
که من طاقت ندارم درد سخت بی صدایی را
حضور سبز تو در خاطراتم تا ابد با قیست
کنار تو نویسم روی قلبم نام زیبای رهایی را

لعنت به دوری و دلتنگی
لعنت به دنیایی که مرا از نگاه فیروزه ای چشمانت به دور انداخته
لعنت به دنیایی که حسرت لطافت اطلسی دستانت را نثارم کرده
لعنت به این دلتنگی
دارم نفسهای آخر را بی تو میکشم . .
کجایی ؟؟
نفس کم آورده ام
نجاتم بده
کمی نفس
کمی زندگی
کمی بودنت را نثارم کن
و نجاتم بده . .
وزنم را زمین نمی پذیرد
دائماً بی تو در هوا معلقم...
میبینی؟...
حرفهایت بی محابا مرا به سویت میکشد
افکارت...حتی لرزش قلبت را می فهمم...
من آماده ام... همیشه ... هر لحظه
برای به تو رسیدن
هر سدی را رد خواهم کرد
کافیست در گوشم زمزمه کنی
با تو خواهم ماند.
کاش می فهمیدی قهر می کنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلند بگویی:
بمان . . .
نه اینکه شانه بالا بیندازی و آرام بگویی:
هر جور راحتی . . .

ای خدای مهربون
دلم گرفته
با تو شعرام همگی رنگ بهاره
با تو هیچ چیزی دلم کم نمی آره
وقتی نیستی همه چی تیره و تاره
کاش ببخشی تو خطاهامو دوباره
ای خدای مهربون
دلم گرفته
از این ابر نیمه جون دلم گرفته
از زمین و آسمون دلم گرفته
آخه اشکامو ببین دلم گرفته
تو خطاهامو نبین دلم گرفته
تو ببخش فقط همین دلم گرفته
توی لحظه های من شیرین ترینی
واسه عشقو عاشقی تو بهترینی
کاش همیشه محرم دل تو باشم
تو بزرگی
اولین و آخرینی

همه ایـن روزهـا کـه گــذشـت
درد بود، ولی درمانشان کارا نبود!
یـاد تـو بود، اما خودت نبودی
نبودی و این درد بیداد میکرد، امان میبرید و تو باز نمیامدی ؟!
انگار هیچ حسی صدای ناله های مرا به تو نمیرساند!
گفتند درد را صبوری کن ..... صبوری کردم،
انگار نمیدانستند درس صبوری را از برم!
من مدتهاست صبوری میکنم نبودن ها و نخواستن های تو را
انگار حتی دلت نمیخواست این درد آرام بگیرد!
که خود میدانی اگر تو میخواستی،
با تو همه دردها رفتنی میشدند
درمان درد تو ... من نبودم!
اما درمان درد من .... تویی ...
غم عشقت بیابون پرورم کرد
هوای بخت بی بال و پرم کرد
به مو گفتی صبوری کن صبوری
صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد

![]()
بزار بباره بارون
بزار همه ببینن
بزار واسه تماشا
همه بیان بشینن
بیان همه ببینن
که اطلسی تموم شد
تمام آرزوهاش
شباش چه سوت و کور شد
بزار همه بدونن خراب و مست مستم
بزار همه بدونن
تو بی کسی شکستم
از کوچه های شب بی حضور تو گذشتن
به عبور خوفناک باد سردی می ماند....
که تن بر کوچه خیس میکشد و مردمان
بر عبورش پنجره میبندند و پرده میکشند...
شب بی حضور تو چه غریبانه است...
![]()
هرشب خفته دربستر چشم به سقف میدوزم و با تو
با تو که آن سو تر جایی دربسترخویش یه سقف خودنگاه میکنی
قید نگاه را زدم
قید گرمای دستهایت را
اما راه سخن بسته نیست باتوحرف میزنم از ورای فاصله ها